با سلام لطفا در صورت تمایل ثبت نام کرده و از مطالب سایت حقوقی لذت ببرید.

از جمله مسائل مورد بررسی در جرم شناسی مطالعه علل وقوع جرم است . تا اواخر قرن 19 عمده مطالعات راجع به علل جرم منحصراً در حوزه زیست شناختی بود و جرم شناسی در بستر انسان شناسی جنایی متولد شد.زمانی که دکتر لمبروزو با انتشار کتابش تحت عنوان «انسان بزهکار» به بررسی عوامل زیست شناختی در وقوع جرم پرداخت . بعدها شاگرد وی انریکوفری عوامل اجتماعی در وقوع جرم را مدنظر قرارداد و به مطالعه آن پرداخت .

او معتقد بود اصلاح فرد برای جلوگیری از تکرار جرم کافی نیست و نیاز به اصلاح جامعه است . این رویکرد بعدها تحت عنوان جامعه شناسی جنایی مطرح گردید. علمی که به بررسی علل جامعه محور در وقوع جرم می پردازد . ضرورت شناخت عوامل اجتماعی موثر در وقوع جرم تا جایی است که می تواند ما را درجهت پیشگیری وبهبود شرایط اجتماعی سوق دهد . هدف دراین نوشته آشنایی با علل

    اجتماعی جرم و مروری بر دیدگاه های جامعه محور مکتب تحققی است .

 لزوم بررسی عوامل اجتماعی در وقوع جرم

انسان موجودی اجتماعی است و نیاز او به ارتباط با هم نوع مانع از زندگی انفرادی او است . در چنین شرایطی جامعه نیازمند قوانینی برای تنظیم روابط میان افراد درون خویش است . « روابطی که ناشی از پیوندهای اجتماعی است و توجه به ظرافت این پیوندها و استقرار آنها وجود نظم اجتماعی را آشکار می سازد درهمین رابطه جرم را کنش های مخالف نظم اجتماعی تعریف می کنند که به موجب قانون برای آن مجازات یا اقدامات تامینی درنظرگرفته شده است برخی دیگر آن را یک واقعیت انسانی و اجتماعی می دانند نقش دو عنصر فرد و اجتماع در تعاریف فوق حائز اهمیت است و در بررسی علل وقوع جرم هر دو مورد را باید مدنظر قرار داد . نقش جامعه به عنوان بستری برای مشاهده جرم و نقش افراد در ارتکاب جرم ، به عبارت دیگر « پدیده مجرمانه را هنگامی می توان مشاهده کرد که جامعه ای وجود داشته باشد و اصولاً وجود آن به اعتبار وجود جامعه است . در واقع این پدیده ذاتی جامعه است لیکن منشاء پیدایی این واقعه جامعه نیست . منشاء این واقعه رفتار فرد به عنوان یک موجود انسانی و اجتماعی است که در برابر جامعه به سرکشی برخاسته است . حال سوال این است که آیا می توان در بررسی علل جرم تنها عوامل فردی را بدون توجه به عوامل اجتماعی ملاک قرارداد ؟ بی شک پاسخ به چنین سوالی منفی است . چراکه نمی توان تاثیر عوامل اجتماعی جامعه ای را که فرد درآن زندگی می کند نادیده گرفت . جامعه ای که درآن فرد تحت تاثیر شرایط اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی ممکن است از خود عکس العمل های متفاوتی بروز دهد و حتی مرتکب جرم گردد . پیشگیری وجلوگیری از تکرار جرایمی که دارای علل اجتماعی هستند جز با مطالعه این عوامل و ارئه راهکارهای اجتماعی میسر نمی باشد . دراین راستا تبیین رابطه میان جامعه ( عوامل اجتماعی ) و جرم بسیار مهم می باشد . اگر بپذیریم مجرم بالفطره وجود ندارد می توانیم بگوییم عوامل اجتماعی در همه جرایم وجود دارد. حتی در جبر گرایی زیستی که لمبروزو به آن اشاره داشت می توان شرایط اجتماعی را مورد توجه قرار داد . فری معتقد بود شرایط اجتماعی در هر دسته از جرایم وجود دارد و نفوذ آن بسته به نوع جرایم متفاوت است. برای مثال برخی قتل ها ناشی از ( قمار، مشروبات ) و یا ناشی از خشونت و بی عاطفگی اخلاقی، ضرب و جرح های خارج از نزاکت و زنای با محارم تا حد زیادی نتیجه محیط اجتماعی است که افراد در آن مجبور به زندگی در شرایط سخت و همراه با بی قیدی در امور اخلاقی و رابطه جنسی میان والدین و فرزندان هستند با این وجود فری به طور مطلق به عوامل اجتماعی نمی پردازد بلکه به عوامل زیستی و روانی نیز توجه دارد . دراین باره وی بیان می کند اگرجرم محصول منحصربه فرد محیط اجتماعی باشد پس چرا در یک شرایط اجتماعی یکسان مثل فقر، فقدان آموزش برخی مرتکب جرم می شوند و در مقابل برخی جرمی انجام نمی دهند

نظریات جامعه محور

مطالعات اولیه در جرم شناسی را می توان به درقالب سه مکتب انسان شناسی جنایی ، جامعه شناسی جنایی و مکاتب ترکیبی  مورد بررسی قرار داد نظریات مختلف جامعه شناسانه در وقوع جرم شامل مکتب جغرافیایی ، مکتب سوسیالیستی ، مکتب محیط اجتماعی و مکتب دورکیم است. مکاتبی ترکیبی نیز که معتقد به تعدد عوامل بودند شامل مکتب گراتز- لنتز و نظریات ترکیبی فری هستند . براساس دسته بندی فوق می توان نظریات جامعه محور را به دو دسته تقسیم کرد:

1) دسته اول نظریاتی که تکیه بر عوامل اجتماعی دارد

2) دسته دوم نظریاتی که تکیه بر عوامل فردی – اجتماعی دارد

مکاتب دسته اول

مکتب جغرافیایی ( کتله و گری ) :توجه به جغرافیا و شرایط اقلیمی با تکیه بر آمار جنایی و مطالعه جرایم صرفنظر از نوع نوع آن

مکتب سوسیالیستی ( مارکس و انگلس ) : جرم تابعی از شرایط اقتصادی است 

مکتب محیط اجتماعی ( لا کاسانی ) : جرم ناشی از عوامل محیطی است .هرجامعه شایسته بزهکارانی است که خود پرورش داده است

مکتب دورکیم بزهکاری ناشی از ساخت فرهنگی جامعه است

 مکاتب دسته دوم

نظریه گراتز – لنتز : جرم ناشی از ائتلاف دو دسته عوامل فردی و اجتماعی است که تاثیر خود را در لحظه ارتکاب جرم نشان می دهد . 

نظریه فری : « وی ابتدا تحت تاثیر افکار لمبروزو نظریات خود را تحت عنوان جبرگرایی در پدیده مجرمانه مطرح کرد و مخالف اختیار و آزادی اراده بود. لیکن به تدریج پی برد که این دیدگاه یک بعدی است لذا سعی کرد تز لمبروزو را وسعت بخشد . برهمین اساس وی  به عوامل فردی – اجتماعی توجه کرد و حتی براساس تاثیر محیط اجتماعی سه دسته از بزهکاران به عادت ، اتفاقی و هیجانی را به دسته بندی دوگانهلمبروزو با عنوان مجرمین مادرزاد و دیوانه اضافه کرد فری معتقد بود پس از مطالعه جنبه های منحصربه فرد طبیعی در پیدایش جرم باید به آمار کیفری برای جنبه های اجتماعی رجوع کرد 

عوامل اجتماعی موثر در جرم

دربررسی علل اجتماعی جرم باید برخلاف تبیین روانی – زیستی به تبیین جامعه شناختی از جرم و در مفهوم عام آن انحراف پرداخت . « تبیین های جامعه شناختی بر نقش مهم و اساسی محیط اجتماعی تاکید دارند و پیدایش کجروی را عمدتاً به متغیرهای همچون ساخت اجتماعی و همه جانبه ای که افراد جامعه را احاطه کرده ، شرایط و موقعیت های اجتماعی که فرد درآن قرار می گیرد و گروه هایی که فرد به آنها تعلق دارد نسبت می دهند 

فری در کتاب جامعه شناسی کیفری خود دربیان عوامل اجتماعی در وقوع جرم به مواردی چون تراکم جمعیت ، افکار عمومی ، منش و مذهب ، شرایط خانواده ، نظام آموزش و پرورش ، حرفه های صنعتی ، اعتیاد به الکل ، شرایط اقتصادی و سیاسی ، اداره عمومی ، عدالت و پلیس و بطور کلی قانون گذاری کیفری و مدنی اشاره دارد 

۱) فرهنگ و تمدن

وجود فرهنگ و تمدن غنی در هر جامعه می تواند در رشد و شکوفایی اخلاقی موثر باشد و از طرف دیگر پایبندی به اصول اخلاقی نقش تعیین کننده ای در کاهش جرایم دارد . گارو حقوقدان مشهور ایتالیایی بیان می کند ، نمی توان انکار کرد که در کشورهای دارای تمدن جرم کاهش می یابد ویا حداقل دستخوش دگرگونی می گردد ( مثل کم شدن خشونت در جرم و کاربرد حیله و تقلب در آن وی منظورش از تمدن را چیزی جز حالت پیشرفت های اخلاقی نمی دانست و آن را از تمدن مادی جدا می کرد. تمدن در نگاه گارو به معنای اخلاق ، آموزش و صمیمیت بود . ومعتقد بود برای گسترش اصول اخلاقی نیازمند ضمانت اجراهای کیفری هستیم

۲) آموزش و پرورش

یکی از نکات مهم در بررسی علل جرم توجه به نقش آموزش افراد و سطح تحصیلات آنان است . به عبارت دیگر آیا می توان گفت سطح سواد در کاهش یا افزایش جرم موثر است یا خیر؟ آیا می شود جهل افراد را عامل ارتکاب جرم دانست ؟ گارو در این باره می گوید اگر جهل را یکی از عوامل اصلی جنایت بدانیم پس با کاهش بی سوادی افراد باید منتظر کاهش جرم هم باشیم این در حالی است که بسیاری از جرایم از جمله جعل ، کلاهبرداری و ورشکستگی کیفری توسط افراد باسواد انجام می شود. بنابراین کثرت جرایم در افراد با سواد به نسبت بی سواد کم نیست باید گفت تاثیر دانش در وقوع جرم نسبی است. از یک طرف دانش و تحصیلات می تواند در خدمت بشر باشد و از طرف دیگر می تواند بر نوع خاصی از جرایم موثر باشد. برای مثال افزایش سطح تحصیلات در مردان در ایران باعث کاهش خشونت های خانگی علیه زنان شده است واین امر کاهش نزاع های خانوادگی منجر به جرم را به همراه دارد . جدا از میزان تحصیلات افراد باید به محیط آموزشی که فرد درآن رشد می کند توجه داشت . مدرسه بعد از محیط خانواده نقش اصلی را در جامعه پذیری افراد دارد جایی که درآن هم سالان با طبقات فرهنگی مختلف و معلمان با بینش های متفاوت بر فرد اثرگذار هستند .

 

۳) اعتقادات مذهبی

دردرون هر انسانی بطور فطری گرایش به سوی معنویت وجود دارد با این تفاوت که این معنویت در برخی افراد سرکوب و در برخی دیگر شکوفا می شود. در این میان پایبندی به عقاید مذهبی و ضمانت اجراهای اخروی می تواند نقش مهمی در کاهش جرم داشته باشد. به عقیده گارواحساسات مذهبی برانگیخته شده در دوران کودکی نقش قطعی بر اخلاقیات دارددر همین رابطه می توان به تاثیر مناسبت های مذهبی کشورمان در نحوه برخورد های اجتماعی افراد اشاره کرد. بگونه ای که افراد دراین ایام رفتارهای متعادل تری را از خود نشان می دهند و حتی آسیب های اجتماعی و جرائمی اعم از شرب خمر، سرقت و نزاع های گروهی با کاهش روبرو بوده است 

 

۴) نقش خانواده

خانواده به تعبیر پی یر بوردیو نهادی است که درآن علاوه بر باز تولید زیست شناختی و تولید مثل به باز تولید اجتماعی افراد می پردازدجایی که روند اصلی جامعه پذیری افراد از آنجا شروع می شود . در چنین فضایی روابط افراد در محیط خانواده موثر در کاهش یا افزایش جرایم است . اگرچه باید گفت خانواده هایی که در شهرهای کوچکتر هستند به نسبت خانواده هایی که در شهرهای بزرگ و صنعتی زندگی می کنند از نظر آسیب های  اجتماعی کمتر آسیب پذیر هستند اما عواملی که می تواند در محیط خانواده زمینه های انحراف و وقوع جرم را در فرد فراهم کند شامل موارد مختلفی همچون :

( تنش و نزاع در خانواده به دلیل شکاف نسلی و شرایط تحصیلی و اقتصادی ، روابط نامناسب جنسی در میان والدین ، کاهش نظارت و کنترل ، سست شدن ضوابط و پایبندی به ازدواج و... 

 

۵) شرایط اقتصادی

تاثیر این مورد را باید به نسبت سایر عوامل بیشتر دانست بویژ در جهان امروز که با چالش های زیادی در زمینه اقتصادی روبرو است . تاثیر این عامل به قدری زیاد است که می تواند سایر مشکلات را در یک جامعه تحت تاثیر قرار دهد . بی شک وقتی افراد به لحاظ عوامل اقتصادی همچون سرمایه ، اشتغال و توزیع برابر بامشکل مواجه هستند از نظر فرهنگی نیز شرایط مناسبی ندارند . چرا که در چنین جامعه ای فرد فرصت لازم برای جامعه پذیری پیدا نمی کند و هدف تنها کسب نیازهای اولیه برای زندگی و زنده ماندن است . اما چه ارتباطی میان جرم و شرایط نامساعد اقتصادی وجود دارد ؟ انگلس مدعی است جامعه سرمایه داری ، کارگران را از اخلاق دور می سازد و آنان را در فرایندی گرفتار می آورد که نتیجه اش رهنمون شدن به جرم و خشونت است به عبارت دیگر فشار نابرابر اقتصادی ، فقر ، عدم اشتغال و توزیع نابرابر همگی می تواند عاملی بیرونی در وقوع جرم باشد .  اولین اقتصاددانی که به تحلیل اقتصادی جرم پرداخت فلیشر بود وی رابطه جرم و شرایط بازارکار و درآمد افراد را مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که اگر درآمد بالقوه ارتکاب جرم بیشتر باشد گرایش به سوی جرم بویژ جرایم اموال بیشتر است در این همین زمینه نظربکر نیز به عنوان یکی از پایه گذاران تحلیل های اقتصادی جرم جالب است ، وی بیان می کند جرم یک صنعت و فعالیت اقتصادی مهم است و افراد با یک تحلیل عقلانی هزینه و فایده مبنی براینکه عواید مادی و غیرمادی جرم نسبت به کارهای قانونی با در نظرگرفتن احتمال دستگیری و مجازات بیشتر است مرتکب جرم می شوند شرایط بد اقتصادی نه تنها به عنوان عاملی موثر در وقوع جرم است بلکه حس افراد را در زمینه ارتکاب جرم تغییر می دهد برای مثال «دزدان حرفه ای که سرقت را شرافت مندانه تر از کلاهبرداری و تقلب می دانند و مدعی هستند که از دزدان می دزدند 

(صدیق سروستانی آسیب شناسی اجتماعی).                                                                                                                          

مونی در کتابش تحت عنوان « فهم مسائل اجتماعی» فقر را مادر جرم می داندولی آیا ظلم اقتصادی علت اصلی جرم است؟ بی تردید فقر وشرایط بد اقتصادی یکی از عوامل وقوع جرم است . در بسیاری از موارد افراد طبقات بالا نیز مرتکب جرایم مالی می شوند و این نه به دلیل فقر بلکه به علت حس طمع و زیاده طلبی افراد است . گارو در این باره می گوید احساس طمع در تمام انسان ها بصورت کم یا زیاد وجود دارد و این احساس که سبب جرم هم می شود ناشی از وضعیت اقتصادی نیست بلکه ناشی از شرایط روانی فرد است. شرایطی که با فقدان پاکدامنی و درستی و به اعتبار شهرت است مرتن نیز دراین باره بیان می کند « رفتار گروه های جرم و جنایت حاصل روش های رایج فرهنگی و عدم دسترسی گروه ها به راه های نهادی شده برای رسیدن به هدف ها است . فقر به تنهایی عامل جرم نیست بلکه اگر افراد فقیر، شیفته رسیدن به ارزش های مورد تایید اعضای جامعه باشند و برای رسیدن به آن با کسانی وارد رقابت شوند که فرصت های مشروع را به میزان بیشتری در اختیار دارند به انجام رفتارهای ضد اجتماعی دست می زنند واین یک امر طبیعی است 

۶) سایر عوامل

مسائل دیگری چون تراکم جمعیت و رسانه را می توان در بررسی علل جامعه محور جرم مورد توجه قرار داد . در مناطق  با تراکم جمعیتی بالا  مشکلات زیادی را می توان در زمینه اشتغال ، فقر ، محیط نامناسب زندگی و فرصت های نابرابر مشاهده کرد که زمینه های انحراف را در این مناطق بیشتر از نقاط دیگر در پی دارد . رسانه نیز می تواند با القاء آموزه های بد و ترویج مفاهیم ضد ارزشی نقش بسزایی را در انحرافات اجتماعی بویژ جرم داشته باشد .

تاثیر عوامل مختلف اجتماعی در وقوع انحرافات اخلاقی افراد که می تواند منجر به وقوع جرم هم شود .                                       

                                               جامعه پذیر نشدن مناسب فرد

                خانواده                    روابط نامناسب جنسی والدین

                                               تعامل نامناسب والدین و فرزندان

                                              عدم جامعه پذیری برابر در آموزش

                آموزش                  وجود تعارض ارزشی در جامعه پذیری میان مدرسه و خانواده

                                              فقر و نبود درآمد مالی لازم

               شرایط اقتصادی             بیکاری

                                              نبود فضای مناسب برای آشنایی افراد قبل از ازدواج

               شرایط فرهنگی        تا خیر در سن ازدواج   

                                              ترویج روابط غیر اخلاقی در رسانه

                                            عدم فرهنگ سازی مناسب در جامعه و استفاده  از قوه       

                                            قهریه ناکارآمد در برابر انحراف              

                                            

 

هر یک از عوامل بالا به نوعی مرتبط با هم در وقوع انحرافات اخلاقی هستند بگونه ای که هریک برهم تاثیر می گذارد . مثال های نمونه برای موارد بالا :

خانواده : عدم تربیت و آموزش شرعی و عرفی لازم به فرد در مسائل اخلاقی و آماده کردن آنها برای بلوغ ، وجود بی بند و باری و عریان گراییدر فضای خانواده و روابط عاطفی و جنسی والدین که ممکن است در معرض دید فرزندان باشد ، رابطه سرد والدین با فرزندان و شکاف نسلی به دلیل عدم انتقال فرهنگ بصورت نسل به نسل . برای مثال تفاوت در پوشش مادر و دختر که این مورد خود نشان دهنده عدم پذیرش منطقی حجاب توسط مادر و ضعف در انتقال این ارزش به فرزند است .

آموزش : وجود تفاوت های طبقاتی در سطح آموزشی و استفاده از معلمان متبحر در نقاط مرفه شهر جامعه پذیری متفاوتی را به همراه دارد مطالعات در کشورهای پیشرفته و در حال توسعه نشان می دهد آموزشگاه در ترویج و تشدید بزهکاری نقش قابل توجهی دارد از سوی دیگر گاه فرد در تعارض میان ارزش ها سرگردان می شود برای مثال ، فردی که در محیط مدرسه با رسیدن به سن بلوغ با مفاهیم دینی آشنا می شود و در خانواده ای زندگی می کند که با این مفاهیم سازگاری ندارند . بی شک آنچه افراد را درجامعه پذیری با مشکل روبرو می سازد وجود همین تعارض ها است .

شرایط اقتصادی : وجود درآمد کم ، فقر و شرایط بد اقتصادی در وقوع بسیاری از انحرافات اخلاقی موثر است سوء استفاده جنسی از زنان و خود فروشی، ناتوانی در امر ازدواج و به سمت روابط نامشروع و غیر اخلاقی سوق پیدا کردن از آن جمله است .

شرایط فرهنگی : نبود فرصت و فضای سالم برای آشنایی قبل از ازدواج باعث می شود روابط میان جوانان جامعه به فضاهای مختلفی چون خیابان ، پارک ، سینما ، مهمانی ، دانشگاه و..... کشیده شود که در بسیاری از موارد به روابط اخلاقی ناسالم به دلیل عدم ضابطه ای مشخص منجر میگردد .از سوی دیگر تاخیر در سن ازدواج به دلیل وضعیت اقتصادی ، بالا رفتن سطح توقعات ، آمار طلاق در جامعه باعث می شود فرد به سمت مسیر کم هزینه تر و بدون مسئولیت های قانونی و اخلاقی برای روابط با جنس مخالف روی آورد . رسانه ها نیز با ارائه فیلم های غیر اخلاقی ، ترویج فساد و فحشا به این امر دامن می زنند . دراین رابطه انواع هنجارشکنی های جنسی در فیلم ها ، تجاوز ،  نوع پوشش ، فحشا ، سقط جنین و روابط آزاد قابل ترسیم است در مورد پوشش در کشور ما به نظر می رسد با یک نوعی از تعارض ها در عرصه جامعه و خانواده روبرو هستیم .  در محیط یک خانواده بد حجابی قبیح است و حجاب دارای ارزش می باشد در حالی که در خانواده دیگر بد حجابی نیزحجاب محسوب می شود و در نتیجه بد حجابی و حتی عدم پوشش پسندیده است اگرچه مورد اخیر با فرهنگ ایرانی و اسلامی ما سازگار نیست و نوعی هنجارشکنی است . ولی باید قبول کرد که افرادی هستند که به دنبال نهادینه کردن چنین ناهنجاری هایی در جامعه هسنتد . از این رو فرهنگ سازی و جامعه پذیری مناسب افراد در زمینه حجاب لازم و ضروی است . در عرصه اجتماعی از یک سو با قوه قهریه به دنبال قاعده مند کردن رعایت حجاب در جامعه هستیم از سوی دیگر خود مروج بی بند و باری ، ترویج بد حجابی ، روابط آزاد دختر و پسر و به تصویر کشیدن روابط خصوصی افراد در فیلم ها هستیم . داور شیخاوندی در کتابش با عنوان جامعه شناسی انحرافات اجتماعی و مسائل جامعتی ایران از قولبلومر و هوزر بیان می کند « بزهکاری 10 درصد از پسران و 25 درصد از دختران از فیلم های سینمایی متاثر می شودحال چگونه می توان از افراد انتظار رعایت حجاب و روابط سالم اخلاقی را داشت در حالی که با الگوهایی همچون روابط غیر اخلاقی ، بد حجابی، بی بندوباری و بزرگ نمایی خیانت های عشقی در فیلم های سینمایی مواجه هستند . براستی آیا این انحرافات در حال نهادینه شدن در جامعه نیست ؟

حدود مسئولیت افراد در رابطه با عوامل اجتماعی موثر در وقوع جرم

در مورد مسئولیت افرادی که مرتکب جرم شده اند سه رویکرد وجود دارد رویکردی که معتقد به اراده آزاد فرد در ارتکاب جرم است و برای مجرم مسئولیت اخلاقی و به تبع آن مسئولیت کیفری قائل است . دراین رابطه باید به مکتب کلاسیک اشاره کرد . کانت یکی از نظریه پردازان این مکتب بیان می کند « عدالت و اخلاق ایجاب می کند که بزهکار کیفر ببیند؛ لذا اگر فایده ای نیز برای جامعه از نظر مجازات متصور نباشد اجرای آن به لحاظ تجاوز به حریم اخلاق و عدالت ضروری است . او فرض می کند در جزیره ای متروک جامعه ای وجود دارد که افراد آن به دلایلی می خواهند از یکدیگر جدا شوند و هریک به سویی از جهان سفر کنند؛ در میان جامعه فردی وجود دارد که به اعدام محکوم شده است : آیا باید او را نابود کرد یا نه ؟ جامعه متلاشی که فایده ای از این محکومیت نخواهد برد اما عدالت و اخلاق اجرای حکم در مورد محکوم را تایید می کنند. رویکرد دوم که براساس نظریات فری در مکتب تحققی شکل گرفت که براساس آن مسئولیت اجتماعی جایگزین مسئو لیت اخلاقی شد . فری در بیان چنین مسئولیتی می گوید : « در قلمرو حقوقی- جنایی، همچنین در قلمرو حقوقی – مدنی و به همان ترتیب بیرون از مناسبات حقوقی، همان گونه که هرانسانی در همه موارد و همیشه با هرکنشی واکنشی اجتماعی متناسب را برمی انگیزد و ناگزیر همیشه طعم پیامدهای طبیعی و اجتماعی همان اعمال را می چشد، یعنی پاسخگوی آنها است، تنها به این دلیل که هم او است که چنین اعمالی را انجام داده است مسئول نیز هست . «او معتقد بود باید به جای مسئولیت اخلاقی بزهکار مسئولیت اجتماعی وی را مطرح کرد و درجه خطرناکی، معیار اندازه گیری این مسئولیت قرارگیرد و برحسب شدت و ضعف درجه خطرناکی به جای مجازات باید از اقدامات دفاع اجتماعی استفاده شود اقداماتی که عاری از جنبه های قهرآمیز بوده و بیشتر شامل دفاع اجتماعی باشند در واقع دیدگاه فری درمورد تاثیرات عوامل اجتماعی او را به این بینش سوق می دهد که انسان مختار و فارغ از این تاثیرات وجود ندارد و هر گونه سیاست کیفری که بر پایه مسئولیت اخلاقی بزهکار و عنصر تقصیر باشد مردود است این رویکرد فری اگرچه همراه با جبریت اجتماعی بود ولی بعدها عامل اصلی در پیدایش مکتب دفاع اجتماعی جدید گردید . «از دید مارک آنسل حقوق کیفری باید در پرتو سیاست معقولی که دفاع اجتماعی اقتضاء می کند تحول و تکامل یابد، نه اینکه جای خود را به او واگذار کند واما رویکرد سوم که بینابین است و به نظریات گارو برمی گردد . براساس این رویکرد «گارو بین آزادی اراده مطلق از یکسو و جبریت مطلق از سوی دیگر یک حالت بینابین را می پذیرد . او معتقد است برخی انسان ها در میان این دو حد عمل کرده و آزادی نسبی در ارتکاب جرم دارند لذا مسئولیت کیفری آنها نسبی  است 

 

نتیجه گیری

در تبیین علل وقوع جرم بررسی تمام عوامل بویژ موًلفه های اجتماعی حائز اهمیت است .این موًلفه ها شامل عوامل فرهنگی، اعتقادی ، اقتصادی ، آموزشی و محیط های اجتماعی چون خانواده و مدرسه می باشد . این عوامل همچنین در تحریک افراد در وقوع جرم موثر است ولی برخلاف نظر فری درسلب اراده افراد نقشی ندارد . به عبارت دیگر اگرچه این عوامل فرد را در وقوع بزه تحریک می نماید ولی هرگز از بزهکار «عروسک خیمه شب بازی نمی سازد که چون فردی بی اختیار اسیر عوامل فردی و اجتماعی گردد . بنابراین باید برای فرد برخلاف نظرفری، مسئولیت اخلاقی نسبت به جرم ارتکابی و به تبع آن مسئولیت کیفری متصور بود و در جهت بهبود شرایط فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی برای کاهش جرایم به سبب عوامل اجتماعی پرداخت 

 

Comments